تبليغاتX
((.:دختر مهتاب:.))
.....3.....

 

     کاش می شد با حظورت گرمی لحظه ها رو چند برابر کرد و عطر وجودت رو به تموم هستی عاشقاته شاپرک ها هدیه کرد و به همه گفت که خورشیدی ترین سرزمین متعلق به من هست و تو گوش همه ی قاصدک ها خوند که دست های بارون ما رو به افق های دور و زیبای اقاقیای دشت سر سبز عشق می رسونه که تا ابد سایه ی خوشبختی رو بر سر ببینیم.....

   همیشه باید منتظر موند تا یه روزی یه چیزی خوشحالت کنه و یا شایدم غافلگیرت کنه ولی همیشه انتظارها طبق اصل عاشقی طولانی و پر از سختی هستش..شاید امروز که اولین روز از ماهی هست که باید از تابستون خداحافظی کنه حسی دارم مثه همون حس هایی که شهریور دو سال پیش داشتم ...میبینی چه زود گذشت...نمیدونم اون روزها رو چقدر یادت هست ولی من کاملا هر لحظه شو یادمه ...شاید واسه اینکه زیادی وقت واسه فکر کردن دارم و چه چیزی قشنگ تر از به تو فکر کردن.....

     بگذریم و از تو خیال و رویا بیاییم بیرون......

     خب دیگه نصفه شبه و آدم فکرش رو اگه آزاد بزاره هر جا بخواد می ره...باید سفت و محکم بگیریش تا یه چند لحظه ای هم وقتشو به خودت بده تا ببینی کجا هستی و کی هستی!....

   راستی سلام....بی حواسی همینه دیگه آدم یادش می ره سلام کنه...وقتی هم یادم اومد که میخوام خداحافظی کنم...به هر حال اگه اینجوری هم نباشم شماها از کجا میفهمید من با همه فرق دارم!....در نگاه اول مثله همه هستم ولی یه کم بگذره میفهمید چه دیوونه بازی هایی در می یارم...البته در یک سال اخیر اینطور شدم...قبلا سر به راحتر بودم....در مورد خداحافظی حرف میزدیم....خب تا یه آپ دیگه و یه فرصت دیگه....

 

دست خدا


+ نوشته شده توسط (( .:دختر مهتاب:. )) در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 3:48 |