
خب اول تا یادم نرفته سلام![]()
بعدشم اینکه من خوبم...یعنی شماها خوب باشید منم خوبم.....![]()
خب بعدش چی؟....
یه عالمه حرف و گله و دلتنگی و هزار جور مورد دارم بگم فقط یه مشکل هست...اینکه وقتی به یکیش فکر میکنم اون یکیش از یادم می ره....یعنی در آن واحد فقط رو یه موضوع میتونم تمرکز کنم
البته همه ی نابغه ها اولش همینطوری بودن![]()
اول دلم پره بزار اینو بگم راحت شم...صبح زود بلند شدیم بعد کلی دوندگی به امید اینکه امروز کارمون راه بیفته بلند شدیم رفتیم مدرسه...راستش به خاطر اینکه راه مدرسم دوره خواستم فرم انتقالی بگیرم بیام نزدیک خونمون...اول که از در راهمون نمی دادن بریم تو...بعدشم که رفتیم مدیره به مامانم میگه خانوم دخترتون دانش آموز زرنگیه (منو میگفت
) باید همینجا بمونه
یعنی حالا حالاها قصد دارن حال ما رو بگیرن..حالا از اینکه کلی عصبی شدیم و این حرفا بگذریم ایشالله خدا از سرشون ...بگذره
....چی بگم دیگه![]()
آقا با اعصاب داغون اومدیم خونه دیدم والیبال نوجوانای ایران ست آخر هستن....کلی هم اونجا حرص خوردیم تا اینا بردن
خدا وکیلی اگه اون روز اینا تو جهان اول نمی شدن هیچ کس نمیتونست اخلاق ضایع منو تو اون روز عوض کنه
یکی اینجا از خوشحالی اشک ریختم یکی واسه بسکتبال
....ایشالله درد و بالای اینا بخوره تو سر هر چی فوتبالیست تو تیم ملیه
چهار تا نخ مو سفید دارم که میدونم همش به خاطر باختای این تیم فوتبالمون هست
البته این روزا پرسپولیس تونسته یه کم منو شاد کنه ...اون قضیش جداست![]()
خلاصه از اینا بگذریم چه حس خوبیه آدم شعر بگه و بتونه متنایی رو بنویسه که لا اقل موقع تنهایی هاش بتونه واسش مثل داروی آرامبخش باشه
خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم که این حس رو تو وجودم گذاشته وگرنه موقع خوشحالیام از انرژی زیاد منفجر می شدم
و موقع تنهایی هام از زیادی دلتنگی هام داغون
.....
راستش یه پشت کنکوری به نظرم واسش جرمه بشینه وبلاگ آپ کنه
ولی خوب به خاطر خودمم که شده مینویسم تا آروم بشم....![]()
![]()
به قول یکی مثه اینکه زیادی پرش افکار دارم
از این موضوع میپرم تو اون موضوع.....خب راستش باید یه جوری میگفتم قهرمان استانی تو پرش و دو ۴۰۰ متر بودم موقع جوونیام![]()
![]()
دیگه بسه...تا کسی چیزی بهم نگفته خودم با زبون خوش ازتون خداحافظی میکنم![]()
تا یه آپ دیگه .....
![]()
![]()
دست خدا![]()
![]()
![]()