تبليغاتX
((.:دختر مهتاب:.))
....7....

چرا باورت نمیشه؟؟؟؟.....یعنی اینقدر باورش برات سخته؟....ااا چرا چشماتو به هم می مالی؟...اوا نزن تو گوشت...بیداری بابا.....آره خودمم ...قدم رنجه کردم اومدم دارم آپ میکنم

سلام...گمونم وبلاگم از رونق افتاد دیگه..ولی ما همچنان ادامه میدهیم....حالم خوبه...روحیم هم عالیه عالی هستشقابل توجه کسایی که آف گذاشتن و از شایعه های عجیبی که در موردم بود اظهار نگرانی کرده بودنو مرسی از همه ی دوستای گلم که همیشه به من لطف داشتن...راستش آدم توی هر ماه فقط یه بار حوصله اپ کردن داره باید بگرده ببینه اون یه بار تو چه روزی هستش...پس گله نکنیدراستی تعجب نکنید دیوونه نشدم....شاید یه جور شوک روحی باشه ....یه مقدار درس خوندنم بهش اضافه بشه دیگه چه توقعی دارید واقعا؟

خب این یه کم لبخندی که رو لبامه میدونید واسه چیه؟(دقت کنید که این لبخنده)....راستش دارم به شدت خطر تنهایی رو حس میکنم.......برادرم هم داره می ره قاطی مرغا.....اون از اولین برادرم...اونم از مرضیه...اینم از این یکی....چه وضعیه آخه؟من الان تو سنی هستم که احتیاج به خواهر و برادر دارمعرض ۱ سال و نیم خونواده ی ۷ نفرمون داره میشه ۴ نفر...میدونم شما هم با من موافقید که زندگی سخته دیگه...باید ساخت....وقتی برادرمو میبینم دلم می سوزه....به نظرم همه  اونایی که عاشقن یه جورایی مظلوم میشندیگه دارم تخصص هم پیدا میکنم قیافه آدمای عاشق رو از ۱۰۰ متری هم میتونم تشخیص بدم...فکر کنید هر روز دو تا کبوتر دارن تو آسمون عشق رها میشنمن دیگه ادامه نمیدم....تو خونه کم اذیتشون میکنم بخوام اینجا هم باز شروع کنم بی انصافیه.....

واااای چقد دلم تنگ شده بود....اینجا هم واسه خودش دنیایی هست.....دنیایی که هم به راحتی توش اشکتو در می یارن...و هم میتونن یه کاری کنن که قشنگترین خنده هاتو سر بدی.....هم میتونن سر کارت بزارن هم میتونن باهات صادق باشن....هم میشه با یه حرف یه نفرو خوشحال کنی هم میشه با یه حرف روحیشو خراب کنی.....ولی خدا وکیلی هیچ وقت به فکر طرف مقابل نیستیم که چه جور روحیاتی داره....فقط اهمیت میدیم به اینکه که خودم چی کار میکنم و چی میگم و چه جوری آروم میشم...باور کنید طوریم نیستا....فقط خوشحالی زیاد بعضی اوقات میزنه به سر آدم

یادش بخیر واسه یکی از همین دوستایه نتی که آخر نفهمیدم آدم خوبی بود یا نهسر حرف خدا شد که تو بچگی چه جور میدیدیمش....وقتی بهش گفتم من خدا رو شبیه یه آدم که همه ی وجودش پر از نور هست نوری که سبزه سبزه....یه سبز خیلی خوشرنگ میدیدم که تازه جالبیش به این بود  اگه میفهمیدم یه نفر دیگه هم به جز من خدا رو دوست داره حسودیم میشدمیگفتم خدا فقط مال منه....دوست داشتم فقط به حرفای من گوش بده....بهم گفت تو از همون بچگی هم خودخواه و مغرور بودی نمیدونم اگه درست فکر کنم ۴ یا ۵ سالم بود....یه بار مامانم سر نماز میگفت یا الله و یا الله .....رفتم پیشش گفتم معنی این حرفی که میزنی چیه ؟...بهم گفت که اسم خداست و دارم اونو صدا میزنم....مامانم که تعریف میکنه میگه یه آن سرخ شدی و ول کردی رفتی و تا یه روز باهام حرف نزدی...بعد که تحقیقات کردیم فهمیدیم که از این ناراحت شدی که چرا من داشتم اسم خدای تو رو می اوردم..خلاصه بچه ها هم در نوع خودشون موجودات جالبی هستن

یه قول دبیر زیستمون همیشه عکس جد بزرگوارتون که یه باکتری هتروترف بی هوازی بوده رو بزرگ بزنید به دیوار اتاقتون که یادتون نره جدتون کی بوده که یه موقع احیانا به خودتون مغرور نشید

یادش بخیر یه بار همینجور شانسی داشتم یه شعر میخوندم که نمیدونم چرا به دلم نشست اون موقع.....راستش اسم دختر مهتاب رو هم که واسه خودم انتخاب کردم از رو همین شعره بودش.... اگه دوست داشتید شما هم بگید این اسم (به قول بعضی ها اسم هنری  ) که واسه خودتون گذاشتید فکرش از کجا اومد تو ذهنتون؟

((...بخواب ای دختر آرام مهتاب....ببین گلهای میخک خسته هستند

تمام اشکهایم تا بخوابی ....میان مخمل چشمم شکستند

بخواب ای مرغ نا آرام دریا....گل آرامشم تنهای تنهاست

اگر امشب ز بی تابی نخوابی..... دلم تا صبح در چنگال غمهاست

بخواب ای شبنم نبلوفز دل....دو چشمان تو رنگ موج دریاست

میان کوچه های زندگانی.....گل شادی فقط در باغ رویاست

بخواب ای هدیه ناز سپیده....که دنیا یک گذرگاه عجیب است

همیشه نغمه مرغان عاشق.....پر از یک حس نمناک و غریب است

بخواب ای آفتاب بی غروبم....شب تنهایی دلها دراز است

دعایت میکنم هر شب همین وقت.....که درهای دعا تا صبح باز است...))

 

تا بعد....

دست خدا


+ نوشته شده توسط (( .:دختر مهتاب:. )) در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 1:35 |